با احترام به اطلاع شما فرهیخته ی ارجمند می رساند که طراحی تارنگار استاد ابوالفضل علیمحمدی به اتمام رسیده و از این پس برای ملاحظه ی مطالب جدید با کلیک بر روی نام استاد به صفحه ی جدید مراجعه فرمایید.
باتشکر
ل.خدایی
با احترام به اطلاع شما فرهیخته ی ارجمند می رساند که طراحی تارنگار استاد ابوالفضل علیمحمدی به اتمام رسیده و از این پس برای ملاحظه ی مطالب جدید با کلیک بر روی نام استاد به صفحه ی جدید مراجعه فرمایید.
باتشکر
ل.خدایی
اما بخشی از ادبیات که ادبیات عرفانی نامیده میشود، بدون زمان و مکان هم قابل بررسی است، یعنی زمان در خلق آنها چندان موثر نبوده، این طور نیست؟
اتفاقاً ادبیات عرفانی و بخصوص عرفان اسلامی که غنیترین و انسانیترین گونهی ادبیات است همین ویژگیها را دارد، شیخ محمود شبستری به ضرورت زمان در سعادتنامه به صراحت اشاره میکند:
گر ضرورت نبـــود این ابیات کی زمن صادر آمدی هیهات
مردم عصر شعر جوی بدند علما نـــیز شعر گوی شدند
این ادبیات عرفانی در عین حال که به خود سازی یعنی سیر و سلوک معنوی برای شایستگی حضور به درگاه احدیت تأکید دارد. الگوی یک انسان کامل را در داستانها و تمثیلها به نمایش میگذارد شما وقتی داستانهای مثنوی را میخوانید و تمثیلها را کشف میکنید، آیه قرآنی را به یاد میآورید که: و فی قصصهم عبره لاوالوالباب. خوب انسانها اگر با نسبتهای مختلف به سوی الگوی انسان کامل عرفانی حرکت کنند و چهرهی تاریخ آینده دگرگون میشود. منظورم این نیست که جامعه را میتوان با عرفان اداره کرد، بلکه قصدم این است که کارکرد انسان باورمند به مفاهیم عرفانی متفاوت است با انسان معتقد به پراگماتیسم فردی. جالب است بدانید که پروفسور لوئیسون کتابی دارد به نام «فراسوی کفر و ایمان» ایشان در آن کتاب از اشعار به ظاهر انتزاعی و متافیزیکی هم تغییرات اجتماعی میکنند یعنی عنصر زمان را در این گونه اشعار برجسته میکنند. مثل تاثیر حمله مغول را در شکلگیری برخی از آثار ادبیات عرفانی.
تازهترین کتاب تاریخی که خواندهاید و ارتباط آن با ادبیات؟
کتابهای تاریخی که معمولاً تازه نیستند، برخی از آنها را قبلاً مطالعه کردهام و امروز هم به تناسب ابهاماتی که پیش میآید کتابهای تاریخی مربوط به جهان باستان، ایران پیش از اسلام و پس از آن و بخصوص تاریخ مشروطیت مورد مراجعهام هستند.
البته در جنب این منظر از کتابهای تاریخی مادر که خود تاریخ نویس در وقایع حضور داشته مثل تاریخ مشروطیت مرحوم کسروی یا مرحوم امیرخیزی، گاه محققانی باتوجه به مجموعه اسناد بازخوانی یا تحلیل مجددی از یک واقعهی تاریخی میکنند. ازجمله این کتابها که به تازگی خواندهام کتابی است به نام زایش تاریخ که تحلیل در ارتباط با وقایع مشروطیت است. و دیگر سه جلد کتاب از برادرم دکتر محمدحسن پدرام که به تازگی منتشر شدهاند و حاصل مطالعات چندین ساله خود را در زمینهی بخشةایی از تاریخ مشروطیت که نوعی تحقیق کتابخانهای هستند، به نامهای «تراژدی ستارخان» و «مجموعه کلمات قصار ستارخان» همچنین «ستارخان و شاه اسماعیل صفوی» است که تاملات و دقت نظرهایشان در این اواخر دل مشغولیهای تاریخی من بودند و اتفاقاً هنگام مطالعه آنها به تاثیر و تاثر ادبیات با تاریخ هم فکر میکردم که مثلاً زمینهی ظهور مشروطیت علاوه بر علماء، مراجع روشنفکران، احزاب، شخصیتها، آثار ادبی هم بودند. وقتی یک محقق میگوید: اشعار ترکی میرزا علیاکبر صابر بیش از یک اردوی مسلح در پیروزی مشروطیت موثر افتاد مطمئناً یک اغراق نیست. «هوپ هوپنامه» ای که با پشتوانهی مادی و معنوی شما (جناب آقاغی پیرایش) توسط زندهیاد آرش آزاد چاپ و منتشر شده یکی از کاملترین نسخههای چاپی این اثر است. صفحه صفحهی این اثر بازگویی تاریخ و راه نشان دادن به آن است.
آفرین تبریزیان ائتدیز عجب عهده وفا
دوست و دشمن ال چالیب ائیلر سیزه صد مرحبا
چوخ یاشا دولتلی ستارخان، افندیم چوخ یاشا
جنت اعلاده پیغمبر سیزه ائیلر دعا
چون بو خدمت لر بوتون اسلامه دیر، ایرانه دیر
آفرینیم همت والای ستارخانه دیر
همچنین زمانهای حاج زینالعابدین مراغهای و بخصوص سیاحتنامهی ابراهیم بیگ و نمایشنامههای آخوندزاده و بسیاری دیگر که شرح همهی آنها را در کتاب ارزشمند دو جلدی مرحوم یحیی آرینپور (از صبا تا نیما) باید مطالعه کرد.
از منظر ادبیات تطبیقی آثار ادب فارسی و ترکی را چگونه ارزیابی میکنید؟
وقتی آثار به جا مانده از فضولی، صابر، ملامحمد باقر خلخالی، میرزا شفیع واضح، شهریار و دیگر بزرگان ادبیات ترکی را مقایسه میکنیم با قلههای ادب فارسی مثل حافظ و سعدی و مولوی و یا حتی با شاعران دورهی مشروطیت نظیر علامه دهخدا و نسیم شمال ...، تاثیر و تاثر مفهومی و زبانی را به عینه مشاهده میکنیم. به عنوان مثال به همان اندازهای که تاثیر و سایهی اشعار صابر را در اشعار فارسی نسیم شمال و علامه دهخدا میبینیم تاثیر حافظ و سعدی و مولوی و دیگر بزرگان ادب فارسی را در فکر و اندیشهی شاعران ترک زبان میبینیم. بنده در پاورقیهای تصحیح خودم از «ثعلبیه» به این مفاهیم پرداختهام که مثلاً وقتی محمدباقر خلخالی میگوید:
بلی حیرتـــــدی بوچرخین قراری
بـــولنمز ایشدی عالم کار و باری
بیــری سینه میسر ناز و نـــعمت
بیری سی آج چکر یوزمین مذلت
یادآور دو بیتی معروف باباطاهر است:
اگـــــر دستـــــم رسد بـــــ چرخ گــردون
از او پرسم که این چون است و آن چون
یــــکی را دادهای صـــد گونــــه نــــعمت
یــــکی را قــــرص جو آلــــوده بــــر خون
این بررسیها نشان میدهد که فرهنگها نه در مقابل هم بلکه در کنار هم و برای ساختن یک تاریخ معنوی و انسانی در حرکت بوده و هستند.
اما برخی در نوشتهها و گفتهها به تقابلها دامن میزنند؟
مطمئناً هیچ اهل فرهنگ و ادب و تحقیق نمیتواند چنین بیندیشد و واقعیتها را قلب کند. شاید افراد مورد نظر شما از دریچهی سیاست زدگی به مقوله ادبیات و فرهنگ نگاه میکنند. حال آنکه به سیاست هم باید از دریچهی فرهنگ نگریست وانگهی استفادهی ابزاری از فرهنگ و معرفت بشری و هزینه کردن دستاوردهای هنری و ذوقی و تخریب و تحقیر یک زبان و ادبیات حتی با هدف اثبات حقانیت یک حق مسلم، امری نابخشودنی و روشی نادرست است.
یعنی هدف وسیله را توجیه نمیکند؟
ابدا، حافظ میفرماید:
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آنکه تدبیر و تــــامل بایدش
آنچه در کار ملک به تعبیر حافظ جایز است در عرصه ادبیات و فرهنگ برای فرهنگ مداران جایز نیست. ادبیات و گونههای مختلف آن در هر زبان در درجه اول به دنبال تکامل بخشی بهخ خلق و خوی انسانی و همزیستی مسالمتامیزند. به تعبیر دیگر ادبیات بیشتر زبان دلهاست. اینکه مولانا هم میفرماید: پس زبان همدلی خوشتر بود، مفهومش البته نفی و مصادرهی همهی زبانها به نفع یک زبان نیست بلکه تائید همه زبانهاست پیام اصلی مولانا این است که تنها به ظاهر یک زبان هم نباید بسنده کرد، بلکه زبان یک ظرفی است که مظروف آن باید عشق و معرفت و دیگر دوستی باشدف در این صورت است که یک ترک زبان میتواند با یک هندو زبان ارتباط روحی و معنوی برقرار کند. حافظ هم تنوع تکثر زبانها را عطیهی الهی دانسته و از ارزش یکسانی برخوردار میداند. بیگمان زبان مادری هرکس میراث هویتی و معنوی و انسانی او هم هست اما این زبان در برخورد با زبانهای دیگر از نظر محتوای باید یک وجه اشتراکی داشته باشد که به نظر حافظ آن وجه اشتراک، عشق است تو هر زبانی که میخواهی داشته باش، اما ا آن زبان بذر کینه مپاش فحاشی مکن بلکه تخم محبت بکار:
یکی است ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن به هر زبان که تو دانی
منظورتان این است که همه زبانها مثل مسیرهای مختلفی هستند که یک هدف را دنبال میکنند، درست است؟
البته زبانها که نمیتوانند هدفی را دنبال کنند. صاحبان زبانها باید اولاً میدان رشد و آموزش را برای زبانهای دیگر فراهم کنند و درثانی هر صاحب زبانی، زبان خود را آنقدر غنی و مملو از معیارهای انسانی کند که زبانش در مواجهه با کثرت ظاهری به وحدت درونی برسد.
فکر نمیکنید که این یک نظریه آرمانی است؟
چه اشکالی دارد مگر شروع صحبت در ارتباط با تاریخ با ادبیات نبود همچنین هنر و فلسفه و تمام این دانشها به دنبال یک آرمانشهر هستند. از افلاطون گرفته تا اسکندر نامهی نظامی یا نظریه پردازیهای عطار، مولوی و حافظ. به هر صورت همین آرمانها هستند. که الگوی حرکت انسانها میباشند وگرنه انسان در هر کجا که هست همانجا میایستد و حرکتی نمی کند و آن وقت خودخواهی و خودبینی جای دیگربینی و خداخواهی را میگیرد. همین ملامحمد باقر خلخالی در ثعلبیه برای اینکه انسان ایستا را به پویایی وادار کند یک شهر یا وطن آرمانی را توصیف میکند:
دگول قارداش وطن مصر و خراسان
وطن بیرئیردی اولماز شرحی آسان
بوموضوع دورکی اولموش حی ایمان
نه تبریز و نه طهران و نه کرمان
وطن بیرشهر دیر فوق سماوات
قانادین باغلابیب لیکن قیودات ...
سالی که به پایان آن نزدیک میشویم چگونه گذشت و بیشتر مشغول چه کاری بودید؟
سالی بود مثل سالهای دیگر. تدریس و مطالعه و نوشتن در جنب کارهای روزمرهی زندگی. اما بیشترین وقت خالیم صرف دستنوشتهها و اشعار چاپ نشدهی استاد شهریار شد. اما کار دیگری هم با آقا هادی فرزند استاد انجام دادیم و آن انتخاب و چاپ اشعار ناب استاد بود، اشعار چاپ شده در این مجموعه (شیدائیها) اشعاری هستند که شهریت آنها بر جنبههای فنی و ادبی و عقلی و روزمرگی میچربند.
کتاب (حافظ به روایت شهریار) که قسمتی از گفتگوهای شما با استاد شهریار است از همان آغاز، هم موجب نقد و هم موجب تحسین شده. چندی پیش نیز مصاحبهای از آقای علیزاده در فصلنامهی شهرداری تبریز چاپ شده بود که گفتهاند (کاش آن کتاب چاپ نمیشد)! نظر خودتان چیست؟
اولاً بنده خیلی خوشحالم که در روزگاری که کتابنخوانی هنر عمومی ما شده و تیراژهای کتاب به 500 و گاه 300 تنزل یافته، کتاب (حافظ به روایت شهریار) با 3000 جلد نایاب شده و بحثهایی را برانگیخته. در ثانی قرار هم نیست که همه از کتابی خوششان بیاید، ه دو صورت:
متاع کفر و دین بیمشتری نیست گروهی این گروهی آن پسندند
بنابراین اول وظیفهی خود میدانم ضمن درود به روان استاد اجل شهریار عزیز، از منتقدینش تشکر کنم. اما داستان این نقدها برمیگردد به سال 1382 که اولین بار نقدی با امضای آقای پایمرد در (کتاب ماه) چاپ شد که جواب بنده هم در شماره 73 (آبان ماه 1382) همان ماهنامه چاپ شد. اما از نشریهی شهرداری تبریز که در (پاییزانهی) آن، گفتههای آقای علیزاده به چاپ رسیده بیخبر بودم که اتفاقاً چند روز پیش یکی از دوستان آورد و مطالعه کردم. مطلب آقای پایمرد البته مفصلتر بود و علاوه بر گفتههای آقای علیزاده که: شهریار حافظ شناس نبود، شامل این بحث هم بود که: چرا شهریار گفته ریشهی خانواگی حافظ (ترک قشقایی) است! در حقیقت همان جواب نقد در (کتاب ماه) به نخوی جواب تمام دوستانی است که چنین میاندیشند. اما بنده ماورای این مباحث، یک مطلب کلی از بزرگان این راه آموختهآم و آن اینکه، ماها نباید در مورد جایگاه علمی و تحقیقی خوددچار توهم شویم و به مفاخر و نوابغ ادبی و تحقیقی که همهی ما ریزهخواره سفرهی ایشان هستیم، راه نشان دهیم. در حقیقت آنها هستند که راه را برای آیندگان نشان دادهاند و یادامان دادهآند که منتقد چه ویژگیهایی باید داشته باشد و نقد سالم و همه جانبه در درجه اول ذکر محاسن و زحمات است و نه نفی و تکذیب.
مثلاً در مورد کتاب (به همین سادگی و زیبایی) علیرغم اشکالات و نواقص تحقیقی بخصوص در سالشمار آن کتاب: نظیر، محل دفن عزیزه خانم که به جای (بهشت زهرا) قم نوشته شده، بازگشت شهریار به تبریز که سال 1331 است که 1332 نوشته شده، مقدمهی ملکالشعرا بهار که در یک جا 1310 و در جای دیگر 1308 نوشته شده و یا یک نقطهی عطف دانستن (انتشار کتاب بدآموزی در دیوان شهریار) که اصلا ارتباطی به سالشمار ندارد و حتی آوردن مطالب مشکوکی مثل (انتقادهای اخوان از منظومهی شهریار) و یا آوردن نقد براهنی بدون جواب شهریار به اشان و ... درست نیست که بگوییم (کتاب به همین سادگی و زیبایی) کاش چاپ نمیشد، بلکه حق این است که بگوییم ای کاش دقت بیشتری میشد و چاپ شدن این کتاب بهتر از چاپ نشدنش بود. تا چه رسد به کتاب (حافظ به روایت شهریار) که به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی که ضبط نفسهای شهریار هم، در آخر عمر خدمتی بزرگ به شهریارشناسی بود.
تشکر میکنم از وقتی که در اختیار روزنامه گذاشتید و پیشاپیش عید نوروز را تبریک گفته و میخواستم پایان بخش مصاحبهمان سخنان شما در ارتباط با نوروز باشد و احیاناً اگر سرودهای داردید؟
نوروز از دیرباز عامل وحدت بین همهی اقوام ایرانی بوده و ذر حقیقیت جشن مشترکی بوده که با مقدمات و موخراتش حدود یک ماه به طول میانجامد اگر اشتباه نکنم از قول زرتشت نقل شده که در این مدت ارواح هم به خانههایشان برمیگردند و از این جهت گردگیری و آب پاشی جلو در خانهها، آتش روشن کردن در پشت بام خانهها و ... معنی و مفهوم پیدا میکنند. در روایات اسلامی هم نوروز مورد تاکید قرار گرفته است. بنده هم ضمن تبریک سال نو به شما و خوانندگان محترمتان یک دوبیتی فارسی و یک شعر کوتاه ترکی تقدیمتان میکنم:
ای یــــــــادگار پــــاک نـــــیاکان این دیــــار
ای در رهت نشسته بسی چشم پرخمار
بــــرخیز و بـــــاده ریـــــز به جام گل و گیاه
دستــــانــــسرای بــــاغ درآور ز انــــتظــــار
قوشلار
آغاجین باشیندا، کومالاشیب لار
سس، صدا آسیلیب هر بیربوداق دان
یئره ده توکولور یاپراق لاریندان
باغبانین قولاقی آغیر ائشیدیر
میوه لر یئتیشیب، حاصیل واقتی دیر